کاش مي شد داد زد فرياد زد کاش با فرياد غم پر مي کشيد کاش مي شد آن دمي که درد هست چشم را بست و دگر چيزي نديد کاش اشک با غم من ياري کند اشک تنها مرهم درد من است خورده پيوندي ميان من و درد کاش مي شد گره را از هم بريد ****** شادم که در شرار تو مي سوزم شادم که در خيال تو مي گريم شادم که بعد وصل تو باز اينسان در عشق بي زوال تو مي گريم
خواستم عشق را معنی کنم ...؟ به نزدیک قفس کناره پنجره رفتم . ان را باز کردم تا ان پرنده زیبا ازاد گردد. ولی ان هنگام که ان پرنده به سوی اسمان پر گشود معصومانه به زمین افتاد ! به قفس نگریستم .نه.....!نه.....! ان پرنده بالهایش را درون قفس جا گذارده بود ! اری....! ان پرنده به قفس عادت کرده بود . اخر ان پرنده زیبا به میله های اهنی قفس دلباخته بود . حالا دیگر معنی عشق را یافتم
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داري
نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/08 توسط عطا | لينك ثابت
|
|