تبليغاتX
عشق آمد و عالمی تطهیر شد
http://atasong.blogfa.com
آخه گفتی می یایی به دیدنم

خاکا رو از تو حیاط زود می روفم

تو گوش گلا آبو آروم می کوفم

آخه گفتی می یایی به دیدنم

 

قشنگ ترین رز رو می چینم

دم به دم تو ایوون می شینم

آخه گفتی می یایی به دیدنم

 

پیرهنه سفیدمو تن می کنم

دو تا شمع رو روشن می کنم

آخه گفتی می یایی به دیدنم

 

همه جا رو جم و جور می کنم

خونه رو پر از شور می کنم

آخه گفتی می یایی به دیدنم

 

 

Edameh


ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 1386/02/29 توسط عطا | لينك ثابت |

 

شیراز - غروب شنبه

-: رخصت پــــرواز :-

سایه ی سکوت آفتاب برده است هوش اقاقی
خیلی وقته که رفتی هنوزم یاد تو باقی

افتادست تو فال قهوش یکی نقش یک کلاغی
نگرفته ای تو از او یه نشون یکی سراغی

واژه هاش همه محزون ، نگرون به قلبی پاره
توی کنج اتاقی ، بارون از چشاش می باره

پیچیدست صدای وحشت ، تو سیاه رنگ خونه
همه طاقتاش بریده ، زیره سر تکیه به شونه

پریشون به حالی ابری ، همه جا ساکت و تیره
هجوم حجیم غمها ، به تبسم شده چیره

کابوس سیاه شبها ، دوباره رسیده از راه
به حجاب تیره اما ، چهره کشیده است ماه

به گدایی نگاهی ، عکسشو گرفته آغوش
مبهوتو خیره شاید ، اینو کرده اون فراموش

به تلاطم نگاه شمعی ، نقش غریبی روی دیوار
به سراچه ی خیالی ، نم نم اشک شده سرشار

توی قالب نگاهی ، چشای اون شده بسته
شده آروم اون نگاهش ، اون که بود یه عمری خسته

دست مهربون به مهری ، گرفته حالا دستای اونو
جای آرامشی مطلق ، اون فقط گرفته جونو

دیگه توی شبهاش ، کابوسی پا نمی ذاره
حالا آسمون اون هم ، شده جایی از ستاره

توی سرزمین اشکاش ، نقشی از یه گل کشیده
گلی که براش تکیده ، دیگه اون بهش رسیده

آسمون از نگاه عاشق ، به این پهنا رسیده
دل هر کسی به مهر شد ، معنی عشقو چشیده




نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17 توسط عطا | لينك ثابت |

 

من شدم یه دیوونه




نوشته شده در جمعه 1386/02/14 توسط عطا | لينك ثابت |

 

-: سیا مشقـــــام همه اشتبا بودن :-

-: سیا مشقـــــام همه اشتبا بودن :-

وقتی چشام جایی دوخته می شن  -  آخ وقتی حرفام تو سینه سوخته می شن، کاش می شد حرفامو بیرون بریزم  -  کاش می شد اشکامو آروم بریزم ، به هر گوله ی اشکم بگم  -  التیامی بدم چشای تا سحر نخفتمو، چی مش ید دنیا یه روز به کام ما می شد  -  چی می شد حرفا تو نگا صدا می شد ، آخ دنیا با ما قهره دیگه  -  جای گل حالا پره ریگه دیگه ، شبا نفس روزو بریدن - خیلی وقته که چشام خورشید رو ندیدن، روی سبزیه خاطره هام  ، اومدن خط سیاهی کشیدن ، حیف که اشکام امون نمی دن - نوشته ها هم دردامو درمون نمی دن ، شاید قلما با دفترا توی جنگن  - یا اینکه قلما نامرد و دو رنگن ، مثل چشای معصوم یه کودک- چشام می گفتن حرفامو تک تک ، حرفایی که نخونده ای از تو چشام - بذار بمیرن و بمونن تو نگام
باشه ...
قلبت مال خودت ، چشماتو بردار و برو  - برو .. برو .. شروع بکن یه روز نو ، دنیا به کامت ما که حرفی نداریم - تو برهوته دلت آخه تخم چی بکاربم ؟ ، سیا مشقام از اول همه اشتبا بودن - شایدم محبتو از تو کتابامون ربودن
نمی دونم ...
قلمم آخر کار طاقت گریه نداره - به هر کی هر چی می دیم زودی پس می یاره ، آره ... دل فروشی نبود ولی دادیمش به تو ، حیف خندیدی گفتی بچه جان بذار برو




نوشته شده در جمعه 1386/02/07 توسط عطا | لينك ثابت |

 

تنها ...

نزدیک است و دور
          یا محال
                 نمی دانم
                     تنها دانستن تو را خواستن کافی است
                     تا آرزوی دیگری نداشته باشم



نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/06 توسط عطا | لينك ثابت |

 

پــــــــــ ...

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با مرگ موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است




نوشته شده در پنجشنبه 1386/02/06 توسط عطا | لينك ثابت |

 

روزگارت باد شيرين!

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم بعد از اين با بي کسي خو مي کنم هر چه در دل داشتم رو مي کنم نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست درد مي بارد چو لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم من که با دريا طلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن! من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش من نمي گويم دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين!




نوشته شده در سه شنبه 1386/02/04 توسط عطا | لينك ثابت |

 

باز امشب

 باز هم امشب زير لب صدايت مي كنم اشك مي ريزم دو چشمم را فدايت مي كنم در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام هرچه مي خواهي بگو من هم دعايت مي كنم خسته اي طاقت نداري مي روي آخر سفر طاقت اشكت ندارم پس رهايت مي كنم رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو ...




نوشته شده در سه شنبه 1386/02/04 توسط عطا | لينك ثابت |

 

باید برم


امشب دلم گرفته مانند ابر نازا     خواهد ببارد اما بغضش نمي شود وا
امشب هزار غصه بردوش دل نشسته     اين کوه غصه و غم پايان ندارد آيا؟
بي تاب وبي قرارم بي خود تر از هميشه     آرام چون بگيرم با قلب ناشکيبا؟
چنگ عقاب حسرت امشب گرفته بالم     دانم تُرا نبينم حتي به خواب و رويا
باز آ و بر گلويم، خنجر بزن زکينه     تا بشکني دوباره اين بغض کهنه ام را
دانم سحر نياد ديگر به ديدگانم     پايان ندارد اين شب اين ديو مثل يلدا
از دست اين زمانه ، ديگر تحملم نيست     خود را کشم به آتش ، دل زل رنم به دريا




نوشته شده در یکشنبه 1386/02/02 توسط عطا | لينك ثابت |

 

خســـــــــــــــــــــــــــــــــته شدممممممممممممممممممممممممممممممممم

وای که دیگه دارم دیوونه می شم از دست خودم ،ُ از دست ... ادست همه چی دارم دیوونه می شم آخه چرا دستی ما رو دعا نمی کنه ، چرا جغد فقط ما رو نگا می کنه ، دلم گرفته از همه ، خدا هم ما رو حاجت روا نمی کنه ، بغضم شکسته اما ، گریه هم دردی دوا نمی کنه ، از دست دوست کاری هست ، لیک او هم بحر ما طلب شفا نمی کنه .
دیگه بخدا خیلی خسته شدم  ، خیلی سخته خُب ...

لحظات در گذر زمان گم می شوند
و تاریخ ؛ روز / ماه / سال دیگر ارزش ندارد
وقتی تابوت آرزوهایت را بر دوش می برند
                                  چه تفاوتی دارد ؟
                                                       چه روزی
                                                                  چه ماهی
                                                                               چه سالی است ؟
فقط بـــر گور باید ، خارهای حسرت کاشت
تیغ هایی از عقده .
چرا ننگ بد خبری را بر پیشانی کلاغ زده اند؟
گاهی بلبلان شومند
و روزی بلبل خوش نغمه ی من خبری از خزان آورده است
و اینک ...
من چله نشین  مرگ آرزوهایم هستم ... .




نوشته شده در یکشنبه 1386/02/02 توسط عطا | لينك ثابت |