همسفر تنها نرو بذار تا با هم بريم سرنوشتمون يكي هر دومون مسافريم تازه از راه رسيدم هنوزم خسته راه همسفر تنها نرو بذار تا منم بيام سخته دل كندن ازين شهر و دلبستگيا موندن از خونه جدا با همه خستگيا جون به لبهام رسيده تا به كي دربدري گرد غربت رو تنم كه بازم بايد بري بذار تا خستگي از اين تن خسته بره .
نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11 توسط عطا | لينك ثابت
|
|